سلام
خوبید؟
منم خوبم مخصوصا این كه دیشب خیلی بهم خوش گذشته.
1 شنبه بعدظهر چون وقت خرید نداشتیم كیان خودش رفته بود یه عطر واسه مامان بزرگش یه عطر هم واسه مامانش خریده بود.اومد دنبالم رفتیم خونه حاضر ش شدیم با مادر شوهری اینا رفتیم خونه مامان بزرگ كیان.یه شام خوشمزه خوردیم و بعدش رفتیم رو پشت بوم ها ا ل ل ه ا ك ب ر گفتیم و بعدش رفتیم تو خیابونا كه خیلی شلوغ بود.دم خونه خودمون گیر كردیم كوچه ما رو بسته بودن و یه سطل آشغال گنده رو آتیش زده بودن.
تا ساعت 2 نصف شب تو خیابان بودیم.خیلی باهال بود.مردم چه شعارهایی كه نمیدادن..
كیان قول داده بود كه هر چی بخوام برام بخره البته گفت به غیر از طلا چون اینقد پول نداره.
دیروز رفتیم آریا شهر وای اینقد خیابئنا خلوت بود كه نگو .بعضی از مغازه ها هم بسته بودن.انگار همه مردم رفته بودن به سمت انقلاب و آزادی.برام یه مانتو مشكی خرید.یه شال كه قهوه ابی آبی فیروزه ایبا یه شلوارك كوتاه سبز سیدی.شلواركم كه خیلی خوشگله.كفشم میخواست برام بخره دیگه دلم نیومد چون میدونم زیاد وضعش خوب نیست و چند روز دیه باید 450 تومان اجاره خونه بده.
بعدشم رفتیم فرحزاد شام خوردیم و چایی و ق ل ی و ن زدیم تو رگ.
آخی... خیلی حس خوبی داشتم.اولین بار بود بعد از عروسی شام میرفتیم بیرون.از بس كه وقت نداریم.یا مهمونیم یا خیلی خسته ایم.همش یاد دوران دوستیمون میفتادم.چقدر دوران شیرینی بود.بدون دغدغه و به دور از اختلافهای خانواده ها.
شبم رفتیم یه ذره خیابون گردی.خیلی باهال بود.مردم كنار خیابونا وایساده بودن واسه همه دست تكون میدادن.بوق و سوت و جیغ.انگار پیروز شده بودن.خیلی حس خوبی بود.بعدشم رفتیم خونه من رفتم یه دوش گرفتم كیانم ظرفارو شستو یه قسمت لاست دیدیم و خوابیدیم.
راستی امروز 5 بعدظهر ولیعصر یادتون نره.
ادامه مطلب
تبلیغات

